تبليغاتX
> جریان




















جریان

همه دغدغه های من همه درونیاتم همه سکوتم

شبستان دلم غمی سنگین دارد .رنجهایم از فرسنگها فاصله داشتن با حقیقت رقم می خورد .از بس ماسک زده ام وخودم را غیر خودم جا زده ام خسته ام .وهنوزم باید همین باشم .چقدر دلم می خواهد اکنون لحظه هایم را با فریاد زدن هایی سپری کنم که هر بار آن هارا فرو خورده ام .پنجه های تعصبی بی پدرومادر دارد حیات عاطفیم را می فشرد واز نفس می اندازد .همیشه بدترین ضربه ها را از این تنگ نظریها خورده ام .همیشه  بدترین خاطره ها را از تک بعدی اندیشیدن  مخاطبم داشته ام وچه اکنون هایی را در آرزوی سپری کردن هر چه سریعتر چنین روزهایی طی کرده ام ....

کاش یکرنگی ها این همه با من غریبگی نمی کرد .کاش می شد باور می کردیم که آدمها در گذر زمان ممکن است متحول شوند .حقیقتا پدیده ی غریبی ست واین بیگانگی ها بیشترآزارم می دهد

حالم اصلا خوب نیست .عدم شدن می طلبدم  

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 18:16 توسط مرضیه | |

 

اخیرا یکی از راه های عرض ارادت به آقا امام حسین وشهدای کربلا نوشتن جملاتی کوتاه پشت شیشه عقب خودروها ست .دیروزکه از خیابان رد می شدم پشت یه ماشین پرایدنوشته بود سلطان ادب عباس ولی کلمه  سلطان وعباس رو خیلی بزرگ نوشته بود وکلمه ادب رو بسیار کوچک به حدی که از فاصله دور ادب رو نمی تونستی بخونی  .ومی خوندی سلطان عباس .

به همسر جان گفتم این نوع نوشتار واین نوع سایز بندی در کلمات نشون می ده که عنوان بیشتر از این صفت زیبا برای افراد خصوصا صاحب خودرو وخطاط متن مهمه!

 

 

 

سلطان ادب عباس

نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت 13:50 توسط مرضیه | |

 

در یکی از میادین اصلی شهرمان  روی بیل بورد سخنی از امام راحل نوشته شده است :این محرم وصفر است که اسلام را زنده نگه داشته است .دیروز دوباره که از کنارش رد شدم با هزار پرسش جورواجور مواجه شدم .باور کنید قصدم نقد کسی یا زیر سوال بردن مجموعه ای یا سرزنش کردن عده ای نیست.فقط وفقط می خواهم بدانم تا از این برزخ بیرون بیایم  .

دوست دارم بدانم ماه محرم وصفَر چگونه باعث می شود که اسلام زنده نگه داشته شود .برای زنده نگه داشتن اسلام چه باید کرد که در این دوماه رخ می دهد ؟آیا مگر دین الهی  در حال افو ل است که باید آن را زنده نگهداشت.دین اسلام  دارای چه ویژگیهایی ست که در این دوماه باعث حفظ شدنش می شود .آیا با عزاداری کردن وگریه وشیون کردن برای خاطره شهادت یکی از بزرگان دین، حقیقتا اسلام زنده نگه داشته می شود .

خیلی دوست دارم بدانم که آیابرگزاری جلسه گریه وزاری وسینه زنی به  تنهایی، باعث می شود اسلام زنده بماند ؟!.دوست دارم بدانم وقتی نوجوان جامعه ام برای عزاداری به حسینیه می رود وسرکی به آشپزخانه هیات می زند ودر آنجا با ادبیات خاصی از هیاتی ها آشنا می شود چگونه اسلام زنده نگه داشته شده است ؟به نظر شماوقتی به مجلس عزاداری امام حسین می روی وبا مجموعه ای سترگ از تحریفات  دین وآیین واخلاق از سوی مداحان مواجه می شوی چگونه اسلام زنده نگه داشته می شود ؟من خیلی علاقمندم بدانم که در این مجالس عزاداری که بهترین پتانسیل برای گفتن وآموختن  درسهای  خوب ولازم وضروری برای همه مان است چرا به یک سری روایتهایی  از اهل بیت بسنده می شود که در صحت آنها چندان اعتباری دیده نمی شود وچندان هم با عقل سلیم جور در نمی آید  وآنوقت چگونه اسلام زنده نگه داشته می شود ؟!نحوه توزیع نذری ها در هیاتها ونهایت بی ادبی که از سوی هیاتی ها به شرکت کنندگان در مراسم می شود وحرف وحدیثهایی از این قسم چگونه به معرفی دین اسلام کمک می کند که حضرت امام راحل اصرار دارندکه ما هر چه داریم از این محرم است واز این مجالس  .علماتهای سنگین ووزین داشتن هر هیاتُ پرچمهای سیاه  ورقابتهای زشت ونادرست که هیچ مرجعی عی در اصلاحش ندارد چگونه می تواند به زنده نگه داشتن وپویا ماندن دین مان کمک کند .

پرسشهایی از این دست بسیار دارم .نقدهایی از این مدل بسیار  مد نظرم هست  . وخیلی دوست دارم حرفهایم را عریان بگویم اما .....

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 16:32 توسط مرضیه | |

شب یلدا مبارک !

شب قشنگیست ورسم دوست داشتنی .همه دور هم جمع می شویم .کنار همدیگر شادی می کنیم وخنده هایمان را از سر می گیریم ودمی غصه هایما ن را فراموش می کنیم .

شب یلدا بهانه ای برای کنار هم بودنمان است .بهانه ای برای رها شدن از روزمرگیهایی که همیشه به ما چسبیده اند .

البته فکر کنم بعضی ها شب یلدا شون رو تو مجلس عزاداری امام حسین سپری کنند .البته این هم خودش نوعی تلفیق ایرانی گری  وشیعه گری است .البته در تجربه طعم این معجون من هیچ تجربه ای ندارم .وابدا تایید نمی کنم .

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 18:25 توسط مرضیه | |

ماه محرم که می آید شهر ما وکوچه محله های آن حال وهوای دیگری می گیرد وشکل وشمایل خیابانها وشهر رنگ وبوی خاصی دارد .گرچه که این ایام معروف به ایام سوگواری وعزاداری ست ولی تمام رفتارهای ما بیشتر به نوعی آذین بندی شبیه است  .حسینیه ها وکوچه های اطراف آن با دقت وسلیقه خاصی چراغانی می شوند که به نظر من  این آذین بندیها وپرچم های نصب شده بر در ودیوار بیشتر به برگزاری  نوعی فستیوال ویا جشنواره های محلی در اروپا  شبیه هستند .خصوصا دسته های هیاتهای مذهبی که باساز ودهل وطبل وسنج  در کوچه وخیابانهای شهر به راه می افتند ونذری پخش می کنند وشعر ونوحه وسینه زنی راه می اندازند بیشتر شبیه کارناوالهایی ست که در کشورهای اروپایی در اعیاد شان به پا می کنند .

ماه محرم آمده  است وشروع این ماه نوید بخش رهایی خانمهااز آشپزی به مدت ده روز است .آشپزخانه های هیاتها بسیار فعال هستند .ماه محرم منبع  در آمد خیلیهاست.از جمله مداحان وآخوندهایی که به اسم خطیب یا سخنران یا سخنورخطاب می شوند .ارقام  نجومی که این روزها به این افراد پرداخته می شود از نگاه من  بسیار جاهلانه وظالمانه تلقی می شود .این روزها هر هیاتی برای خودش ستاد تبلیغات دارد که این ستاد  معرفی  برنامه های هیات ومعرفی مداح وسخنران ،ساعت شروع واتمام مراسم روضه خوانی وسینه زنی واعلام زمان حرکت کاروانهای سیار وزدن پرچم وپرده وتمثال وچراغانی مسیر را به عهده دارد .

قدیمها هیاتها خیلی محدود بودند .شاید تعدادشان به ده هیات نمی رسید ولی این روزها هر محله ایی برای خودش هیات ودارو دسته وپرچم وعلمات وطبل وزنجیر و...دارد .آن روزهاده شب بیشتر عزاداری نبود یا بیشتر همان شب تاسوعا وعاشورا وشام غریبان بود ولی این روزها همه ماه محرم وصفر در اکثر محله ها وهیاتها مراسم روضه خوانی وسینه زنی بر پاست .آن روزها هر هیاتی فقط یک شب شام می دادند ولی این روزها هر هیاتی فقط یک شب شام نمی دهند .خلاصه اینکه این روزها همه چیز کمّی شده است واز کیفیت خبری نیست .از نگاه من مردم بد جوری در معرض بمباران روضه خوانی قرار گرفته اند .کودکانمان داستان مصیبت بار امام حسین را بارها وبارها شنیده اند وبارها وبارها شاهد شیونهای مادرانشان در روضه ها بوده اند که برای حسین گریه می کنند .وهیچ بار هم برایشان سوال پیش نخواهد آمد که مادر برای  چه گریه می کند .؟!واگر هم سوال کردند پاسخها آبکی خواهد بود .

نمی دانم !ولی هر وقت ایام سوگواری امام حسین آغاز می شود بدترین حالات روحی را تجربه می کنم . گونی گونی پرسش را در گودالهای واقع در پس  ذهنم به خاک سکوت می سپارم وخودم را به خریت می زنم وهی دم نمی زنم ومرتب بغضی را قورت می دهم که بازتابش گاردگرفتن در برابر صداقت وسادگی همین   مردم کوچه وبازار است .

امسال با خودم پیمان بستم حتی ذره ای از غذاهای نذری را نخورم .امسال با خودم تصمیم گرفتم همه پرسشهایم را با اطرافیانم در میان بگذارم شاید آنها برای خودشان پاسخی قانع کننده یافته باشند !!واگر غیر از این باشد من صریحتر اقدام خواهم کرد .

هنوز خیلی از حرفهایم را نگفته ام .وقصدم این است که بنا بر مقتضیات خاص زمانی حرفهایم را در همین جا بنگارم .

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 14:17 توسط مرضیه | |

جمعه های آخر هر ماه قمری مادر همسر جان نذر دارند که آخوندی به منزلشان تشریف می آورند وروضه خوانی می کنند .وهربار بنا به مناسبت خاص خودش روضه ای از مصیبت امامان بزرگوار بالاخص امام حسین ویاران شهیدش می خواند .وبدین ترتیب این اقدام به زنده نگهداشتن اسلام هم کمک می کند .

خب این صحنه اول این ماجرا بود اما پشت صحنه ی این نذر وروضه خوانی واین آخوند ملا از این قرار است که :

این آخوند همیشه عادت دارد که در بین روضه خوانیهایش احوالپرسی هم می کند مثلا اگر روضه ی علی اصغر را می خواند (شما به شیوه روضه خوانی  های معمول بخوانید )امام حسین نوزاد شش ماهه را بر سر دست گرفت (مکث)خب حاج خانوم آقا پسرها خوبن ؟     اگه به من رحم نمی کنید حداقل به این طفل شش ماهه رحم کنید (مکث)  آ قازاده که مشکل زخم معده داشتند برطرف شده به سلامتی ؟     که تیر سه شعبه حرمله گلوی علی اصغر را شکافت وخون فواره زد (مکث)      آقازاده کوچیک استخدام شد ؟

قسمت بعدی پشت صحنه ی این نذراین است که اهالی منزل که شامل پسرها ودخترها ونوه هاوسایرین می شوند هیچکدام به شرکت در برنامه ی این روضه خوانی نیستند ووقتی که صدای این ملا را می شنوند همه به طرز اعجاب آوری خودشان را از دید آخوند روضه خوان پنهان می کنند وفقط این حاج خانوم می ماند ونذرش که باید توسط این آخوند اجرا گردد که خودش هم در اتاق پشتی پای سماور می نشیند که تقریبا از دید آخوند پنهان است واین آخوند روضه هارا برای در ودیوار واثاثیه منزل وفرشها می خوانند وآنها بسیار مستفیذ می شوند و کلی برکت می گیرند .

قسمت بعدی نرخ روضه ها ست که با تورم سالانه رشد داشته است والبته با سایز فیزیکی این آخوند هم چندان بی ارتباط نمی باشد .

قسمت بعدی عدم آپدیت کردن روضه ها واشعاریست که سی سال است به همان شکل وهمان نوا بدون ذره ای تغییرونوآوری دارد  ادا می شود .

حقیقتا آیا وظیفه کسی که لباس پیامبر می پوشد وقرار است دین محمد (ص)را تبلیغ کندچنین است ؟آیا چنین رفتارهایی از بانیان دین برای پیروان دین قابل تحمل است ؟ونباید مورد نقد قرار بگیرد ؟آیا ارتزاق از راه دین صحیح است ؟آیا تبلیغ دین فقط در روضه خوانی ومصیبت خوانی اهل بیت است ؟آیا باید در مورد چنین جلوه های جهل مآبانه باید سکوت کرد ودم نزد وبی تفاوت ماند ؟آیا .....

یعنی این حساسیتهای من بی مورد است ؟یعنی چنین وضعیتی را نباید نقد کرد ونباید زیر سوال برد ؟البته به این دو سوال خودم پاسخ گفته ام، این که نه می توان  نذرمادر همسر جان را آپدیت کردنه  این آخوند فرصتی برای به روز شدن دارد  وتاریخ مصرفش در حال انقضاست ولی می بینم که طلاب جوان هم این رویه را در پیش گرفته اند ودر پاسخ به نذورات زنان در منازل مشغول روضه خوانی وکسب امرار معاش هستند که بالاترین کاری که بار تبلیغی دارد این است که بخش از برنامه خودرا به بیان  احکام فقهی از قبیل نحوه وضو وروزه واحکام بانوان وغسل و....می پردازند .ومعمولا این طلاب جوان بدون مطالعه وبسیار تکرار مکررات می کنند.

این هم نمونه ی دیگری ست که  به سفارش یکی از خوانندگان پست قبلی   آن را جهل مرکب نمی نامم .واین فرصت را به شما می دهم که بگویید چه باید کرد ؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 1:4 توسط مرضیه | |

این روزها جلسات مذهبی زنانه همپای هیاتهای مذهبی رشدی قارچ گونه داشته اند .به دنبال آن تعداد خانم جلسه ایها هم رشدی روز افزون داشته است .البته بهتر است  خانم جلسه ای را مبلغان دینی  بنامیم گرچه به نظر من این افراد نه تنها تبلیغ دین نمی کنند بلکه عملکردشان  اثرات سوء ی بر پیکره دین داشته است .(چون علتش را می دانید من لزومی به تکرار مکررات نمی بینم ).

تازگیها برای جشنهای پا تختی جشن زایمان وجشن تولد هم این خانمهای مبلغه را دعوت می کنند تا مولودی خوانی کنند .اخیرا در یکی ازهمین جشن ها شرکت کرده بودم .خانم مبلغه بعد از مولودی خوانی به سبکهای لیلا فروهر وهایده ومهستی و....واستفاده از الفاظ وعناوین ام ابیها وخانم فاطمه وبانو زینب در اشعارش و کلی ادا واطوار هایی که از نگاه من خیلی غیر عادی ومضحک می آمد از میزبان خواست کاسه پر از شکلات ونقل را برایش ببرند .واز مهمانان خواست که به دست زدن خود ادامه بدهند .بعد شروع کرد به خواندن: دست بزنین ...شادی کنین ....نقل بپاشین ....وشکلاتها را به سمت میهمانان پرتاب کرد وهمه به شکل بسیار فجیعی در جستجوی شکلات بر آمدند و....

خانم مبلغه ادامه دادند :دوستان عزیز اگر یک شکلات رو ی دامنتان افتاد زیارت امام رضا  نصیبتان می شود ،اگر دو شکلات روی دامنتان افتاد زیارت خانم حضرت زینب قسمتتان می شود ،اگر سه شکلات افتاد زیارت امام حسین قسمتتان می شود واگر چهارشکلات روی دامنتان افتاد به زیارت خانه خدا مشرف می شوید .

من هنوز متعجب از این همه جهل که مجبور به تماشایش بودم ولی مجبور نبودم که سکوت کنم وهمان جا معترضانه به میزبان گفتم شکلاتهارا به من تعارف کنید چون از این شیوه وحشیانه وجاهلانه متنفرم .البته طوری گفتم که خانم مبلغه هم متوجه بشوند .در همان اثنا خانمی از خانم مبلغه پرسید اگر بخواهیم آنتالیا برویم چند تا شکلات باید در دامنمان بیفتد؟ !

به نظرم نمونه خوبی از نمایش جهل مرکب بود که تمامی مهمانان به راحتی داشتند از کنار ش می گذشتند وبعضی هم باور کرده بودند که حتما حدیثی در این باره هست !

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 18:44 توسط مرضیه | |

 

بعضی وقتها از اینکه نسبت به آدمهای پیرامونم تقدم فاز دارم از دست خودم خسته می شوم.کاش می شد این حس نقدوپرسش گری ومحاکمه کردن را از من می گرفتند .کاش می شد می توانستم مثل عوام این خزعبلاتی که برخی از بانیان دین می گویند می پذیرفتم وبا شنیدن حرفهایشان از کوره در نمی رفتم .

گاهی از اینکه می بینم آدمهای اطرافم برای پیش پا افتاده ترین وساده ترین مطلب به روحانی محل یا مرجع تقلید مراجعه می کنندواز ایشان پرس وجو می کنند  دچار تهوع می شوم .وقتی می بینم بانیان دین سیستم را طوری برنامه ریزی می کنند که اجازه تفکر واندیشیدن وحتی تصمیم گرفتن را از مردم می گیرند دچار نوعی غلیان می شوم که تا آستانه انفجار هم پیش می روم .

همه این مشاهدات وچنین تجاربی  حس جدیدی به من می بخشد .اینکه بی خیال مذهب ودین (به شکل رایج فعلی )بشوم.رجوع به خویشتن ،شناخت خود آدمی وانسانیت را پیشه ی راه خودم بگیرم .ودر این راه عقلانیت را به عنوان چراغ راه خودم قرار دهم .برای من وضعیت فعلی وامروزی  دین وآیین های مذهبی نه تنها ذره ای از ارزش معنوی برخوردار نیست ،بلکه خواهم کوشید تا در حد توانم روشنگری کنم وجامعه ام را از جهلی که تو سط بانیان دین حاکم شده است رها کنم .

به قول مصطفی ملکیان" رویکرد  جدید از دین داشته باشیم که همان معنویت است .به همین دلیل اصرار دارم که ما امروزه به معنویت نیاز داریم نه به فهم سنتی از دین تاریخی".

قصدم این است که در پستهای بعدی نمونه هایی از جهلهای مرکب از مدل دینداریمان در همین جامعه سنتی شهرمان بیان کنم . نمونه هایی از در جهل نگه داشتنمان را بیان کنم .نمونه هایی از اینکه شعار  اندیشیدن ممنوع را ترویج می کنندو....

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:41 توسط مرضیه | |

 

"به جای اینکه آدم کمّی باشی سعی کن کیفی باشی ""همه تجربه هایت را ثبت کن .سیر تغییر هایت را هم بنویس""بعضی آدمها با وجوداینکه پولدارند ولی هنوز بوی بی پولی ازشون می یاد وبرعکس خیلی از بی پولها هم هنوز مثل پولدارها خرج می کنند "مطالعه تاریخ خیلی به روشن شدن دید  آدمی کمک می کند ""آنقدر خاتمی را دوست دارم که حاضرم به خاطر او هر توهینی را تحمل کنم "و.....

اینها جملات قشنگی بود که سمیه گاهی در میان همه طنز گویی هایش می گفت .دوره دوستیمون کمّی نبود ولی خیلی با کیفیت بود .روزهای به یاد ماندنی در کنار هم بودیم وخیلی از کنار همدیگر بودنمانان لذت بردیم وبهره گرفتیم ولی همیشه رسم دنیا همین نا پایداریهایش هست .سمیه زندگی جدیدی را در کشور دیگری آغاز کرده است .واین روزها در کنار همدیگر نیستیم .

گاهی وقتها دلم هوایش می کند .گاهی وقتها دوست دارم منو مرزیله صدا کند وگاهی وقتها دلم می خواهد با رفتارهای شیطنت آمیزش و....صدای قهقه ام را در بیاورد ومن را از عبوسی در بیاورد .دوست دارم دوباره باشد وپر خوریهایش را ببینم باز بهش غبطه بخورم که با این همه پرخوری چه خوش هیکل است .دوست دارم دوباره با اون عکس گرفتن هایش  شکار لحظه هابکند وعکسهای به یاد ماندنی بگیرد . دوست دارم  کنارم می بود تا روزهای فراق مهربان همسر را در ماموریت جدیدش راحت تر سپری کنم وخلاصه اینکه سمیه بانو با کدخدا حامد رفته است وجمعمان بی فروغ گشته است وکوهنوردی هم بدون حضور سمیه اندکی از رونق افتاده است .

ومن  همچنان منتظر یک پی ام از این دوست مهاجرهستم .

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 14:5 توسط مرضیه | |

در آستانه یکی دیگر از اعیاد مذهبی قرارگرفته ایم .عیدی انحصاریست که ما شیعه ها این روز را جشن می گیریم قدیم ترها ،دوران کودکیم این عید را بیش از عید قربان دوست داشتم .چون این روز پراز میهمانی ودید ه بوسی وجشن برایم بود و....بعدش هم دردوران نوجوانی وسالهای اول دانشگاه هنوز هیجان این دیدارها برایم دوست داشتنی بود (خصوصا اینکه در خانه این سادات با انواع مدهای لباس سبز آشنا می شدم ).با خودم می گفتم عید خوبیست داریم روزی را جشن می گیریم که روز ولایتعهدی مولای متقیان علی علیه السلام است و...

اما در دهه هشتاد پرسشگری هم به همه این هیجاناتی که این عید برایم داشت افزوده شد .اینکه چرا این عید را فقط شیعه ها برگزار می کنند مگر علی خلیفه چهارم آنان نیست ؟!چرا به دیدن سید ها می رویم ؟سید ها چه کسانی هستند ؟واز چه ویژگی بر خوردارند ؟چرا رنگ سبز نماد آنهاست ؟و....

وشش ماهیست که این پرسش دارد مرا می کُشد که چرا پیامبر اکرم (ص)وقتی دست حضرت علی را رو بروی جمع گرفت وبالا برد تا بگوید هر کس که من را مولای خود می داند بعد از من علی مولای اوست (من کنت مولاه وهذا علی مولاه)به جای واژه مولا که این همه معنای دو پهلویی دارد واژه دیگری به کار می برد که مستقیما معنای ولایت ورهبری وسرپرستی  جامعه بدهد !چرا پیامبر اکرم پیش بینی نکرد که دین نوپای اسلام وجامعه قبیله گرای عربستان واین همه مشکل ریز ودرشت که هر لحظه احتمال از هم پاشیدن این حکومت اسلامی نوپا  داده می شد از ادبیات کلامی استفاده کند که پیروانش با همدیگر منسجمتر شوندنه اینکه از همان بدو رحلت ایشان بنای تفرقه بگذارند  !؟وپرسشهایی از این قبیل که به دلایل خاصی از گفتنشان صرف نظر می کنم .

آنوقت  همین پرسشها را خودم پاسخ می دهم ونهایتا به نتایجی دست پیدا می کنم که خلاصه اش این می شود که عده ای به نفعشان است که  شرایط فهم دینی امروزی دست نخورده باقی بماند .برداشت از دین با شرایط ومقتضیات زمان تغییری نکند تا قدرتشان تحت الشعاع شعور وشناخت مردم قرار نگیرد .

مخلص کلام اینکه امسال عید غدیر تعطیل است چون این آنفولانزای خوکی در دیده بوسیها ممکن است به سادات محترم آسیب وارد کند لذا .....

امید وارم  شهامت پیدا کنم حرفهایی از این قبیل بیشتر بگویم ....

نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 18:19 توسط مرضیه | |


Design By : Night Skin